از خیمه دویدم تا مقتل رسیدم
انقدر تیر و نیزه یک جا من ندیدم
به عمه زینبم هی التماس میکنم
من تو رو از دست سنان خلاص میکنم
برای کشتن تو هر چقدر بد باشن
باید فقط از روی جسم من رد بشن
بمیره مادرت تعارفی شده چرا بریدن سرت
چرا توجهی نمیکنن به خواهرت بمیره مادرت
عمو حسین من …












































